حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )
26
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )
رأس كل خطيئة » « 1 » يعنى : دوستى دنيا اصل و ريشهء همهء گناهان و خطاكاريها است و همهء شهوترانيها و كارهاى زشت و اخلاق رذيله از اين بيخ مىرويد و آنها شاخ و برگ هستند و دوستى دنيا اصل و بيخ آنها است ، هركه از لذّات دنيا بپرهيزد و بازماندن در دنيا را دوست دارد ، شاخ گرفت و بيخ را فروگذاشت و هر شاخى را كه از درخت جوان كه در آب و خاك خوب روييده ، قطع كنى باز برويد تا بيخ و ريشهء آن در آن آب و خاك بهجا باشد ، پس پرهيزگار تمام و رسيده آن است كه او را با پرهيز و ترك شاخ و كندن آن ، كندن اصل و بيخ نيز بود پس محبّت دنيا كه بيخ همهء خطاها است ، بايد از دل كنده شود و پرهيز نمودن از مرگ و وحشت نمودن از بيرون شدن شما از دنيا بهواسطهء دوستى دنيا است ، پس شما هنوز ناتمام و نارسيده هستيد تا آنكه دوست داشتن بقا در دنيا از دل شما كنده شود . و چون ارسطو در اينجا بيان را تمام كرد و اصل منشأ ناگوارى مرگ بر آنها كه دوستى دنيا است بدانستند هر كدامى برحسب پايهء دانش خود سخنى گفت كه معلوم شود بر آنها كه همه به راه حق باشند و يا بر خطا و اگر هم خطا باشد ، ديگران و يا خود ارسطو آن را به حق برگرداند كه گفتگوى اينها با يكديگر هم مذاكره است و هم امتحان است و هم امتثال از ارسطو است و هم اظهار سرور است كه مطلب را دريافتهاند . شيماس گفت : من بودم از نعمت اين جهانى خويشتندار ، يعنى با آنكه لذّتهاى اين جهانى براى من فراهم بود ، تا به حال بر ترك آنها صبر كرده بودم و از رسيدن به آنها خوددارى نمودهام و گمان داشتم كه پرهيزگارى را تمام نمودهام و اكنون از آنچه از سيرت « 2 » تو يافتم برآنم كه هم بر اين صبر نمودن و خوددارى نمودن بمانم و چون اين در بر من بگشود كه كمال پرهيزگارى به ترك اين لذّات است ، با ترك دوستى دنيا جوياى آن شوم كه حكمت عمليّهء خود را تمامتر بكنم و اخلاقا و عملا ، بر پى تو روم و سيرت تو گيرم اى
--> ( 1 ) - نهج الفصاحة به شمارهء 1342 ، غرر الحكم و در كافى ، كتاب الايمان و الكفر باب حبّ الدّنيا و الحرص عليها حديث 1 چنين آمده است : « رأس كل خطيئة حب الدنيا » يعنى : در رأس همهء خطاها ( يا ريشهء همهء خطاهاى آدمى ) دلبستگى به دنيا است . امّا در گزيدهء كشف الاسرار ميبدى ، ص 75 - 73 آمده است : « حب الدنيا رأس كل خطيئة » به عنوان حديث نبوى نقل كرده ولى مأخذى نداده است . ( 2 ) - در نسخهء آقاى مينوى بهجاى كلمهء ( سيرت ) ، سخن به كار رفته است .